محمدرضا حیدرزاده
من و سعید به اوستا حاجی نگاه می کردیم. همراه وردهایی که می خواند، تمام چیزهایی را که از سطل درآورده بود، گذاشت داخل یک کیسه پلاستیکی مشکی؛ اما تکه لباس سارا را که برداشت، حرفی نزد. رو کرد به سعید و گفت: «اسم مادرت چیه؟...ها؟».
سعید همانطور که خیره به لباس نگاه می کرد، گفت: «خاور».حاجی گفت:«ها؟...اسم شناسنامه ایش؟». سعید گفت:«مر...مرضیه». اوستا حاجی نگاه تندی به سعید کرد و گفت:«مرضیه سادات....ها؟». سعید سرش را چند بار تایید کنان تکان داد. اوستاحاجی گفت:«دفعه آخرت باشه ...ها».گفتم:«چی شده حاجی؟». گفت:«ها....خودش فهمید».
لاک پشت را برداشت. آخرین نگاههای لاکپشت به من و سعید، دلمان را ریش کرد. با چشمهایش میگفت:«من بیتقصیرم».نمیدانست انسانها تقصیر کارهای خودشان را میاندازند گردن بقیه. اما این را دیر فهمید، وگرنه میرفت و هزاران کیلومتر از همان انسانها دور میشد. مثل سعید که وقت برگشتن، هیچ نگفت. رفت و دور شد. رفت ژاپن. دیگر هم کسی خبری از او نداشت. هیچوقت به من نگفت. به سارا هم نگفت. به اوستاحاجی هم نگفت.
با باطل شدن این طلسمها هم دغدغه های مادرم هرگز تمام نشد.همان سالها و حتی سالهای بعد و ما منتظر بودیم تا شاید آن لاک پشت، سرنوشت ما را تغییر بدهد. مثل تقدیر سعید. فرقی نداشت. توی خانه اوستاحاجی یا زیر خروارها خاک توی یک قبرستان ۹۹ساله....
***
مجموعه داستان«تقدیر من و سارا و لاک پشت»، نوشته سعید ناظمی، از سوی انتشارات نریمان، روانه بازار کتاب شده است. این مجموعه شامل چهارده داستان کوتاه در ژانرهای متنوّع ادبیات داستانی نظیر: رئال، رئالیسم جادویی و سوررئال است و روایت هایی از طنز، تاریخ، ارتباطات و فضای مجازی در آن دیده می شود که همه آنها درطول پنج سال نوشته و بازنویسی شده و برخی هم در جشنوارههای مختلف ادبی به مراحل نهایی رسیده یا موفق به کسب رتبه شده است.
***
«سعید ناظمی» در تیر سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد. شش ساله بود که به اصفهان رفت و تا مقطع متوسطه را در این شهر گذراند. در این سال ها خوشنویسی را فراگرفت و با هنر خاتم سازی و معرّق آشنا شد. روزنامه نگاری را هم در اصفهان آموخت و سپس برای ادامه تحصیلات تکمیلی به تهران برگشت. وی تا کنون جوایز متعدد کشوری، منطقه ای و استانی را در زمینه های مختلف فرهنگی، ادبی، عکاسی، سینمایی و طنز کسب کرده است.
ناظمی که دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی است، سابقه همکاری با نشریاتی چون: شرق، همشهری، جهان صنعت، جهان اقتصاد، پیام و ماهنامه سوره، را در کارنامه مطبوعاتی خود دارد.
مجموعه داستان «خط چهارم»، «کتیبهها»(کاریکلماتور)، مجموعه داستان کوتاه«رنگها با آدم حرف میزنند»، مجموعه غزلیات«رقص باد صبا»، ترکیب بند عاشورایی «وصال عاشقانه»،مجموعه مقالات «روایت دوم»، مجموعه مقالات درحوزه ارتباطات و رسانه و همچنین «دار هفتاد رنگ»(بلندترین ساقی نامه ادبیات پارسی در هزار و یک بیت)، برخی از آثار منتشر شده اوست...
شما چه نظری دارید؟